خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
54
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
دليل اينكه به اين صورت ، مقوم مىگويند اين است كه اگر ناطق نبود ، حيوانى كه عبارت از انسان باشد نيز موجود نبود . بنابراين ، مقصود از مقوّم بودن فصل براى جنس ، اين است كه فصل علّت وجود جنس است ، اما مراد از مقوم بودن فصل براى نوع ، جزء ذاتى است . فصل چهارم : وضعيت خاصه و عرض عام چند نكته 1 - ضرورتى ندارد كه يك خاصه حتما ميان تمامى افراد يك نوع وجود داشته باشد ، بلكه اگر فقط برخى از افراد نيز آن خاصه را داشتند ، بازهم مىتوان آن را خاصهء نوع ناميد . همچنين لازم نيست اين خاصه در تمامى اوقات تحقق داشته باشد بلكه اگر فقط برخى از اوقات نيز وجود داشت ، باز هم خاصهء نوع است ، مانند كتابت و نوشتن براى انسان كه در بعضى از افراد ، آنهم فقط در برخى از زمانها و اوقات تحقق دارد و خاصهء نوع انسانى است . 2 - اگر مقصود از خاصه ، اين باشد كه آن خاصه بالفعل تحقق دارد ، مثل خنده يا كتابت براى انسان ، بايد مراد برخى از افراد و برخى از اوقات باشد . اما اگر مراد از خاصه ، وجود بالقوهء آن باشد ، مىتواند به عنوان تمامى افراد و تمامى اوقات باشد . 3 - در عرض عام نيز صورتهاى مختلفى وجود دارد : الف - در مورد همهء اشخاص و در همهء زمانهاست ، مانند وجود براى تمامى افراد حيوان . « 1 » ب - در مورد همهء اشخاص است ، اما در همهء زمانها تحقق ندارد ، مانند حركت . ج - در مورد همهء اشخاص نيست اما در همهء زمانها تحقق دارد ، مانند سفيدى . د - نه در مورد همهء اشخاص است و نه در مورد همهء زمانها ، مانند صوت . 4 - خاصهء نوع ، خاصهء تمام انواعى است كه در مرتبهء قبل از آن نوع هستند ، مثلا كاتب
--> ( 1 ) - اين مثال براساس نظريهء مشائين مبنى بر اعتباريت وجود درست است .